السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
278
سيره معصومان ( فارسي )
فرمود : مرا واگذاريد ! حالتى كه در آنم براى من بسيار بهتر از آن چيزى است كه شما مرا بدان مىخوانيد و آنها را به سه چيز وصيت كرد ، فرمود : مشركان را از جزيرة العرب بيرون برانيد و از وفد همچنان كه من پذيرايى مىكردم ، پذيرايى كنيد و در مورد وصيت سوم سكوت كرد يا گفت : آن را فراموش كردم . طبرى در تاريخ همين روايت را به سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده جز آن كه آورده است : پيامبر ( ص ) فرمود : پس از من گمراه نشويد . و گفته است : رفتند تا براى وى ( دوات و كتف ) بياورند و گفت : عمدا از ذكر وصيت سوم خوددارى ورزيد يا گفت : فراموشش كردهام . ابن سعد در طبقات به سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس همانند اين روايت را نقل كرده جز اين كه گفته است و دوات و صحيفهاى بياوريد و گفت : مىخواستند آن چه را خواسته بود برايش بياورند ، و گفت : در مورد وصيت سوم سكوت كرد نفهميدم گفت : آن را فراموش كردم يا عمدا دربارهء آن چيزى نگفت . كسى كه در اين روايات تأمل مىكند در اين شكى ندارد كه محدثان عمدا در مورد وصيت سوم سكوت اختيار كردهاند نه از روى فراموشى و علت اين سكوت هم سياست بوده است كه موجب شد عمدا آن را نگويند يا خود را به فراموشى بزنند . و اصلا پيغمبر ( ص ) به خاطر همين وصيت بوده كه خواستار دوات و كتف شده است . بخارى در صحيح در اين قسمت به سند خود از عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبة از ابن عباس نقل كرده كه رسول خدا ( ص ) در حال احتضار بود و عدهاى در خانه حضور داشتند . پيامبر ( ص ) فرمود : بياييد برايتان مكتوبى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد . يكى از حاضران گفت : بيمارى بر پيامبر ( ص ) چيره شده ، قرآن پيش شماست و ما را كتاب خدا كافى است . حاضران با يكديگر به اختلاف افتادند و به مشاجره پرداختند برخى مىگفتند : برايش دوات و كتف ببريد تا مكتوبى برايتان بنويسد كه بعد از آن گمراه نشويد و عدهاى ديگر ، سخنى جز اين مىگفتند . چون بسيار اختلاف ورزيدند و سخنان بيهوده گفتند : رسول خدا ( ص ) فرمود : برخيزيد . عبيد اللّه گفت : ابن عباس مىگفت : فاجعهء بزرگ آن بود كه به خاطر اختلاف و بيهودهگويى بسيار خود نگذاشتند رسول خدا ( ص ) آن مكتوب را بنويسد . قسطلانى در كتاب ارشاد السارى نوشته است مقصود از « يكى از حاضران » در اين روايت همان عمر بن خطاب است . ابن سعد در طبقات به سند خود از سعيد بن جبير ، از ابن عباس نقل كرده است كه گفت : پيامبر ( ص ) روز پنج شنبه بيمارىاش شدت يافت . آنگاه ابن عباس شروع به گريستن كرد و گفت : روز پنج شنبه و چه روز پنجشنبهاى ! ! بيمارى پيامبر ( ص ) شدت گرفت . آنگاه فرمود : دوات و صحيفهاى برايم بياوريد تا برايتان مكتوبى بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد . يكى از حاضران گفت :